
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
شهریور 1386
لینک ها
نم نم
medicineman
پزشکی ...دنیای دیگری است
medical_life82
متو تروکسات
پزشکی 78
صددرد
گل پسر
دکتر محمد علی مشرف
پاندا
دانشجویان پزشکی دانشگاه آزاد قم ورودی 84
جراح دیوونه
دکتر بی مطب
E - DOCTOR
دانشگاه با طعم باران
دکتر پرتقالی
جوجه اینترن
پنجره ها باز
دست نوشته های مارکوپولو در غربت
دکتر مثبت
جوراب پاره و انگشت آزاد
خاطرات پزشکی
خاطره های یه بچه دانشجو
مرکز پژوهش های علمی دانشجویان
اطلس بیماریها
case report
کتابخانه رایگان
دیکشنری
اخبار پزشکی
خواندن نوار قلب
عکس های رادیولوژی
دیکشنری پزشکی
خلاصه ای از دروس پزشکی
آموزش روابط
health line
iranian medical case report
بیماری کلیه و واژه
قالبهای رایگان وبلاگ
هیچ کس تنها نیست . همراه اول !!! ...
خدا= همراه اول ؟؟
جمعه بیست و هشتم تیر 1387-11:59 | | مریم | گروه |لینک به نوشته

بعد ۱۲ روز دوری ، برگشتم . ![]()
بخش اطفال نفسم رو بریده .هنوز ۱ ماه و ۷ روز دیگه به پایانش مونده
. با این کشیک های سنگینش
. راستش خیلی ها درست حدس زدید . بکوب درس می خونم
. احساس میکنم زمان کمی دارم برای یاد گیری . این بخش هم به قدری کارهای جانبی داره که اجازه نمیده راحت دروس دیگر رو مطالعه کنی .
این هفته خانواده محترم تصمیم گرفتن به مسافرت برند . کلی اصرار و خواهش که من هم برم .اما مگه میشد . کشیک هارو چی کار میکردم ؟ کنفرانس روز۱ شنبه ؟
این طور شد که مسافرت و بی خیال شدم و تکو تهنا !!!
نشستم خونه . حال می کنید بچه درس خون رو !! یک شنبه ای کنفرانس داشتم که باید متنی رو ترجمه می کردم . البته فکر نکنید به ذهنم نرسید ها . نخیر به چندین دارالترجمه رفتم . التماس آمیز
خواستم که به من منت گذارند و ترجمه کنند . فرمودند . نخیر . در یک روز نمیتونیم این همه رو ترجمه کنیم. اومدم خونه و از لج همه نشستم پا ترجمه
و در عرض ۶ ساعت تمومش کردم
. سرعت و دارید
؟ اگر چه مسافرت نرفتم اما یه بیمار خیلی خوب دیدم که باعث شد خیلی علمم زیاد شه
. بچه ای رو آورده بودن که تشخیص گلومرولو نفریت براش داده شد و نوعش هم PSGN بود . بیمار خودم شد . عجب CASE باحالی بود .و باید برای مورنینگ فرداش خودمو میکشتم . ساعت ۲۰:۲۰ رسیدم خونه .آخه کشیک اینجا تا ۸ شب هست ( استاجر) . با کلی برنامه ریزی برا مطالعه رسیدم خونه . اما از شانس بد من همون لحظه برق قطع شد
. تا ۲ ساعت بعد . از شدت عصبانیت به حد مرگ رسیده بودم
که تو این کشور لعنتی حتی برا ۱۰ دقیقه بعدتم نمیتونی برنامه ریزی کنی . چه برسه به آینده . من نمیدونم این چراغونی های تو خیابون برا چیه ؟ اینها مصرف اضافی برق نیست
؟؟ . چند بار به شرکت برق زنگ زدم اما نا مردا جواب نمیدادن . آخه من باید با این حجم سنگین مطالب چی کار میکردم ؟
بالاخره مادر اینها هم از مسافرت برگشتند . خواهرم برا تولدم یه عروسک خیلی بزرگ خرید
. درسته ۲۴ سالمه اما در کادوها، عروسک تنهاچیزی هست که خوشحالم میکنه. الانم که دارم آپ میکنم تو بغلمه
! وای نمیدونید چه نازه .
امروز خیلی ضایع شدم . از پله های بیمارستان با کلی ابهت میومدم بالا . یه دفعه کفشم نمیدونم به چی گیرکرد ! تو زمین و هوا معلق موندم و ............... افتادم
. در معرض دید عموم . سرم و بالا نیاوردم و باسرعت رفتم تو بخش
. ولی عجب دردی کشیدم .
یک پیامک ! جالبی امروز خوندم . که: بر سنگ های تخت جمشید آثاری از غم بر چهره ها مشاهده نمی شود . هیچ کسی سوار بر اسب نیست . برده داری دیده نمی شود . ( دارم به تشابه بین این زمان و اون زمان فکرمی کنم )!!!!!!!!!!!!!!!!!
امروز در هنگام پخش فیلم ..یک زیر نویسی اومد که بسیار جالب بود : برای رفتن به حمام زمان بگیریم و آن را به ۵ دقیقه برسانیم
و اینگونه ۴۰۰۰ لیتر در مصرف آب صرفه جوی می کنیم . !!! به نظر شما در عرض ۵ دقیقه چه جوری میشه دوش گرفت
؟؟؟( اینجوری اینجوری
)
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387-0:37 | | مریم | گروه |لینک به نوشته

ساعت ۶ صبح بيدار شدم . با خودم گفتم كه امروز ، كمي ديرتر برم بخش و از فرصت استفاده كنم برا درس خوندن . برا همين ساعت ۷:۳۰ رسيدم . در بخش رو كه وا كردم ديدن اينترنم داره بال بال ميزنه :ميگه تو كجايي بدو كه دكتر بر خلاف هميشه زود اومده . همونجا خشكم زد و بغضي عجيب گلومو گرفت .آخه من هميشه اولين نفر بودم كه تو بخش حاضر ميشدم
از اونجايي كه استاد آشنامون بود و به اصطلاح عمو نام داشت .. وقتي بغضم رو ديد .. بيچاره از زود اومدنش عذاب وجدان گرفت و هيچي نگفت
. ولي بد جوري حالم دم صبحي گرفته شد . حس بدي بود كه با استادت راه بري در حاليكه يدونه نت هم نذاشتي . فقط مي تونم بگم شانس آوردم . ![]()
مورنينگ امروز با من بود . استاد مربوطه ديگه لطف كردن و ۱ ساعت و نيم سر پا نگهم داشتن . داشتم ديوونه ميشدم .. عروق پام واريسي شد از بس ايستادم .. ۱ ساعت و نيم حرف زدم اونم در مورد كهير ![]()
ديروز كشيك مزخرفي داشتم ... جالب هست كه يك بچه ۱۸ ماهه دختر .. با مصرف ocp بستري شده بود
. بيچاره انگار خيلي عجله داشت . استرس عجيبي بود چون در مورد اين مبحث نه در نلسون و نه در مسموميت ها و نه در هيچ جاي ديگه چيزي نوشته نشده بود . حالا نميدونم عوارضش چيه ؟؟؟
بيمار بعدي نوزادي بود كه با استفراغ مكونيومي بستري شد . بيمار بعدي بدليل پيلو نفريت و ....همه يه چيزي داشتن برا خوندن . اعصاب برا من نموند ولي خدا رو شكر كه خوب تموم شد .
روز بدي نبود چون تا ۶ غروب خوابيدم
از هيچ چيز به اندازه خواب لذت نميبرم .
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387-19:8 | | مریم | گروه |لینک به نوشته

تخت ۱ : شیرخواری ست با شکاف کام ، تخت ۲ : شیر خواری ست با سندرم داون، اتاق ایزوله:شیرخواری با مننژیت ،
اتاق نوزادان : کودکی مشکوک به nec و دارای سوفل سیستولیک بدلیل PDA،
nicu : نوزادان پره ماچوریتی ، نوزاد متولد شده از مادر معتاد به کراک و ...
فقط تو این بین تونستم بگم خدایا شکرت ازاینکه سالم متولد شدم .
دوشنبه دهم تیر 1387-0:44 | | مریم | گروه |لینک به نوشته

تولد تولد تولدم مبارک




یه دختر خوشگل و نازو ..یه مریم توپولی
به دنیا میآید . ![]()
![]()
یاد لحظه ای افتادم که از کانال زایمانی عزم دخول کردم به خارج .. از همین جا تابلو شد که حاصل NVD هستم .. چشمتون روز بد نبینه .. سرم که اومد بیرون چشامو وا کردم .. دیدم دنیا خیلی قمر در عقربه. از وحشت خواستم برگردم .هر چقدر از اون زیر لگد زدم. اما این مامان اصلا حواسش نبود . به خودم که اومدم، بیرون بودم و همه دهناشون تا بناگوش وا بود
و چشاشون باز
. از ترس نامردی نکردم و زدم زیر گریه
. مگه می شد دهنمو بست . هی و هی ، خلاصه که بعد چندی فهمیدیم متولد شدیم و چه بخوایم چه نخوایم باید بمونیم
حالا هم تولدمه و می خوام یه جشن خوب راه بندازم .
واستین عجله نکنید .. الان کیک و تقسیم میکنم
. بفرمایید .. البته بگم به شرط کادو هستش تا دق نکنم

شنبه هشتم تیر 1387-21:12 | | مریم | گروه |لینک به نوشته

کشیک روز جمعه هست . برای نهار تصمیم گرفتم بیام خونه .. ساعت ۱۱:۳۰ ظهره . قدم زنان مسیر بیمارستان تا ایستگاه رو طی میکنم .. به حوزه امتحانی کنکوری ها میرسم .. پشت دیوار .. پدر ها و مادر ها نگران و منتظر ، ایستادند ...به خاطرات رفتم .. به اون زمانیکه به جای پشت دیوار .. داخل ساختمان بودم و بیقرار به سوالات پاسخ میدادم .. زمان می گذشت . چیزی به پایان نمونده بود ..شاید ۴۵ دقیقه . تیک تاک ساعت .. گذر زمان را نشان میداد .. ۴۵ دقیقه تلاش برای رسیدن به آرزویی و عشقی که در دل داری ! آیا به دست می آورم . باز هم به گذشته ها رفتم .. به اون لحظاتی که از عشق پزشکی دیوانه وار درس می خوندم ، و جز اون هیچ نمیدیدم . چقدر تلاش ..چقدر زجر .. به خودم اومدم .که از پشت دیوارهای حوزه گذشته بودم .. به ایستگاه نزدیک میشدم ، باید سریعتر گام بردارم .. چون امروز کشیکم ..۵ سال گذشته و من هنوز هم عاشقم . عاشقی که به عشقش ( پزشکی ) دست یافته . چه کسی می گوید آرزوها دست نیافتنی اند ؟ تیک تاک ساعت هنوز هم به گوش می رسد
جمعه هفتم تیر 1387-12:31 | | مریم | گروه |لینک به نوشته

کمی واقع بینانه تر بنگر .دنیا هنوز هم رنگی است !
خلوت بهانه ایست برای افکار پلید ، و حیثیتی بر باد رفته از یک مشت خاک . می گریی؟ میدانم .که به نام توطئه محکومت میکنند ،تا فنا شوی ..بپوسی .. تا دیگران عبرت بگیرند و کتمان کنند حقایق گویا را .برای سر بلندی افکار پست ، باید سکوت کرد ،فریاد جایی ندارد آنگاه که در سیاهچال ابدی محکوم به بقا هستی . دادگاه حق، این روزها حکم را به بدکاره می دهد.برای انسان شدن، (شاید باید بد بود )!!! شاید ما به خطا می رویم !!!تو چه فکر میکنی ؟؟
چهارشنبه پنجم تیر 1387-23:31 | | مریم | گروه |لینک به نوشته

مامان جان تو رو خدا به یک شاخه گل رضایت بده ![]()
سخت ترین کار برای بنده این هست که روز مادر .. برای مادرم هدیه بخرم ... تنهایی باید بیفتم تو کوچه بازار و یه چیزی پسند کنم که هم شیک باشه .. هم گرون باشه و هم مادرم خوشش بیاد.
وای خدایاچه سخته ؟!!(شوخی)
مادر عزیزم روزت مبارک ..به خاطر تمام زحماتی که برای رشد و پیشرفت من متحمل شدی از تو سپاسگزارم . همیشه به یاد خواهم داشت .. که مادرم تنها فردی است که در تمامی لحظات خوب و تلخ زندگیم .. تکیه گاهم بود . بهترین ها تقدیم به تو . دوستت دارم
زندگی تصویر لبخند توست بر روزگار . و سرنوشتت ،ما حصل تلاش توست برای دستیابی زندگی ..آنگونه که خود می خواهی . آنچه می خواهی .. شدنی است ، تنها باید باورش کنی. بودنت را .. خواستنت را و شدنت . حس قشنگی است ، برخاستن از شکست .
سه شنبه چهارم تیر 1387-23:43 | | مریم | گروه |لینک به نوشته

